تبليغاتX
سوتک!
خانه هایتان را در دامنه کوه آتشفشان بنا کنید/ شهید آوینی به نقل از نیچه

آنچه گذشت...

در بخش دوم مطلب هدف اصلي من اين بود كه نشان دهم نوك پيكان مطالبات نبايد به سمت دولت باشد و به عبارت ديگر دولت به صورت مستقيم و ماهوي مسئول اوضاع نابسامان فرهنگي ما نيست بلكه به صورت غير مستقيم و بالعرض، به خاطر استفاده از نرم­افزارهاي غير ديني در اداره كشور و تقليد از غرب نه تنها در برنامه سازي تلويزيوني بلكه در تمامي حوزه­هاي اقتصاد و سياست و آموزش و صنعت و حتي ورزش، بي آنكه خود بداند، مسبب زوال روز به روز فرهنگ اسلامي است. هرچند شايد همانطور كه آقاي نجفي هم به حق اشاره كرد، به علت پراكندگي موضوع به خصوص در بخش «كار فرهنگي سكولار» اين هدف در لابه لاي انتقاداتِ طرح شده گم شده باشد.

   امّا در باب آنچه «حامد نجفي» در نوشته خود گفت بايد به چند نكته اشاره كنم.

رفع شبهه: كمي در باره نگاه سكولار به فرهنگ

منظور من از طرح بحث نگاه سكولار به فرهنگ اين بود كه اشتباهترين تحليل اين است كه فكر كنيم دليل به هم ريختگي اوضاع، نهادهاي فرهنگي ما و بالاخص صدا و سيما و وزارت ارشاد است كه متأسفانه حامد نجفي هم دچار اين اشتباه شده بود. اين همان نگاه وصله­اي به مقوله فرهنگ است كه آنرا به عنوان نهادي به موازات نهادهاي ديگر (مثل اقتصاد و سياست و امنيت و ...) و وزارتخانه اي در كنار وزارتخانه هاي ديگر مي بينيم و اشكال كار را به همان وزارتخانه و سازمانهاي مرتبط آن يعني صداوسيما نسبت مي دهيم.

   فرهنگ چيست؟ فرهنگ همان طرز زندگي جزئي روزانه ماست. در يك سطح بالاتر فرهنگ مشي كلي زندگي ما در طول عمرمان از تولد تا مرگ است. در يك سطح از اين هم كلانتر فرهنگ «شيوه» و «مسير» و «جهتِ» سلوك و حركت جامعه ما در طول تاريخ است.

   فرهنگ به دو صورت جاري مي شود و منتقل مي گردد. يا از درون مي­جوشد يا از بيرون بر ما تحميل مي شود. آنچه از درون مي جوشد به واسطه تربيت و آموزش – عمدتاً در كودكي- به ما منتقل شده است و آنچه از بيرون بر ما تحميل مي گردد همان ساختارها و هنجارهاي اجتماعي است كه شيوه زندگي روزمره ما را تعيين مي كند. اينكه چگونه درس بخوانيم چگونه با ديگران معاشرت كنيم چگونه تفريح كنيم چگونه نان دربياوريم چگونه ثروتمند شويم چگونه مشهور شويم چگونه شاد شويم و ...

   فرهنگ تنها زماني اصلاح خواهد شد كه بين اين دو يعني بين درون و بيرون و بين نحوه تربيت شدن و فضاي اجتماع به صورت هماهنگ تحولاتي اتفاق بيفتد، چرا كه ما دائماً در حال مراوده با اجتماعيم و ممكن نيست كسي در درون مؤمن باشد و بدون يك اجتماع واقعاً ايماني در بيرون هم مؤمن باشد. در ثاني جوامع هويتي واحد دارند و با هم محشور مي شوند و به واسطه حق و حقوقي كه فرد و جمع به هم دارند در ثواب و عقاب هم شريكند.

   با چنين نگاهي به فرهنگ صداوسيما تنها به عنوان يك ابزار آموزشي – نه تربيتي- آن هم ابزاري ضعيف مطرح مي شود و تحول تعليم و تربيت به عنوان اولويت اول و تحول در باقي امورات فردي و اجتماعي در مراتب بعدي خواهد بود.

 

و اما بحث اصلي: دسته بندي تحليل گران مسائل اجتماعي در ايران

تقسيم بندي حامد نجفي با اينكه فقط در حوزه فرهنگ طرح شده و تنها ناظر به مراحل مفهومي توليد يك محصول فرهنگي است، در ديگر امور اجتماعي هم قابل استفاده است. به عبارت ديگر براي انجام هر كاري-با كمي تساهل- سه طبقه مفهومي مورد نياز است: اول انتخاب فلسفه، علم و مباني نظري و به صورت كلي دستگاه فكري، دوم تدوين برنامه، ساختار و سياستگذاري و سوم بخش مديريت عملياتي و اجرا.

   به عنوان مثال موضوعي مثل «بنزين» را در اقتصاد در نظر بگيريد. دولت به صورت مستقيم مسئول مرحله سوم يعني توزيع بنزين در بين مردم است. اما چگونه؟ مجموعه اي از كارشناسان، اساتيد دانشگاه و مشاوران كه در حاشيه دولت قرار دارند مسئول پاسخ دادن به اين سؤال هستند و مسئوليت بخش دوم را به عهده دارند. در مثال ما طرحي مثل طرح كارت هوشمند سوخت و سهميه بندي بنزين محصول كار فكري و كارشناسي اين گروه است. اما معمولاً توجهي به خاستگاه اين طرحها يعني بخش اول نمي شود. مباني نظري و دستگاه فكري در مباحث اقتصادي هماني است كه در دانشگاه هاي ما تدريس مي شود، يعني فلسفه و علوم غرب.

   با توجه به اين طرحواره، افرادي كه در صدد تحليل اوضاع كشورند به چند دسته تقسيم مي شوند: – در اين قسمت قصد من توصيف بوده و كمتر به نقد پرداخته ام-

دسته اول)

يك عده مشكلات ما را در بخش سوم، يعني بخش مديريت عملياتي و اجرا مي دانند. خود اينها هم البته دو دسته مي شوند. يك عده «مهندسان» هستند كه مسائل را بيشتر در اجرا مي بينند و معتقدند كه بچه هاي باهوش ما بايد مهندسي بخوانند چرا كه ما نمي توانيم پروژه هاي مملكتي مان را خودمان درست انجام دهيم. دسته دوم كه نوپديد هستند و بعضي از مديران باسابقه را دربر مي گيرند معتقدند كه مشكلات در مديريت اجراييست نه در عاملان اجرايي جزء. از افراد شاخص اين نگاه، دكتر مشايخيِ دانشكده مديريت دانشگاه شريف است كه آنچنان بر اين تحليل خود مصمم بود كه خود اقدام به تأسيس دانشكده مديريت در شريف كرد و با اينكار آبروي ويژه اي به رشته مديريت بخشيد به گونه اي كه تقاضا براي رشته MBA از سوي دانشجويان روز به روز در حال افزايش است. مؤسسه انتشاراتي «فرا» هم اين جريان را به خوبي تغذيه و هدايت مي كند.

   در بين افراد اين دو دسته كه اكثر تحصيل كرده هاي ما را در برمي گيرد، عده زيادي از حزب اللهيها و اصولگرايان هم وجود دارند. مديران صنعتي جمهوري اسلامي، اساتيد مذهبي دانشگاه، سياستمداران كهنه كار اصولگرا و دانشجويان مذهبي رشته هاي فني همين رويكرد را دارند. از نظر ايشان توسعه صنعتي و اقتصادي، افزايش توليد، دستيابي به تكنولوژي هاي پيشرفته و افزايش توليد ناخالص داخلي البته به عنوان «سرمايه ي كشور انقلابي و مسلمان ايران»، صدر اولويتهاي علمي و عملي نظام است.

 

دسته دوم)

عده ديگري در تحليل خود از شرايط، مسائل را بيشتر متوجه بخش دوم مي دانند. يعني ريشه مشكلات را در مواردي مثل ساختار غلط اقتصادي، نارساييهاي قانوني، سيستمهاي مديريتي ناكارآمد، فقدان برنامه ريزيهاي استراتژيك بلند مدت، ضعف ديپلماسي بين المللي و مسائلي از اين قبيل مي بينند. به نظر مي رسد كه حاميان اين نگاه در حال حاضر از لحاظ تعداد كمتر از دسته اولند و عده اي از سياستمداران با گرايشهاي تئوريك و كمتر اجرايي و بعضي از تحليل گران و اساتيد علوم انساني را در بر مي گيرد.

    با اينكه اكثر افراد اين دسته خود را غرب گرا نمي دانند و از موضع مسلماني سخن مي گويند، لكن با رويكرد «بومي سازيِ تجاربِ غربي» به علوم انساني و فلسفه غرب كه بستر پديد آمدن اين تجاربند كاري ندارند و تنها معتقدند بايد «فنون حكومتداري» را شناخت و ناظر به نيازهاي بومي و براي حل مسائل داخلي كشور به كار برد.

   از آنجايي كه افراد اين دسته اولاً مسائل مختلفي را در اولويت اصلاحات خود قرار مي دهند و ثانياً هريك تلقي متفاوتي از نحوه بومي سازي اين تجارب دارند، مي توان طيفي از نهضت آزادي و حزب مشاركت و اعتماد ملي تا مشاوران و كارشناسان دولت و بسياري از اصولگرايان را در اين دسته جاي داد. تفاوتهايي كه ريشه در پيش فرضهاي فلسفي، قضاوت آگاهانه يا ناخودآگاه اشخاص نسبت به تمدن غرب و حكومت اسلامي، و چشم اندازها و ايده آلهاي ذهنيِ آنها درباره آينده ايران دارد.

   به عنوان مثال مسأله كليدي در نظر يكي آزاديهاي مدني است و در نظر ديگري عدالت. يكي براي حل مسائل اقتصادي كشور بيشتر گرايشات ليبرال دارد و راه حلهاي امريكايي را مي پسندد و ديگري بيشتر گرايش سوسيال دارد و راه حلهاي چيني را ترجيح مي دهد. درست است كه اصولگرايان در انتخاب مسائل و راه حلها تمايلات مذهبي و انقلابي خود را بيشتر دخالت مي دهند و اين به جاي خود بسيار مطلوب و پسنديده است، ليكن به علت فقدان نرم افزارهاي لازم باز مثل اصلاح طلبان به دام گرايشات مدرن مي افتند و چاره اي ندارند جز اينكه به الگوهاي عمل مشخص تجربه شده در دنيا دل بسپارند و يا توصيه هاي بانك جهاني را چراغ راه اصلاحات خود كنند.

   با اين وجود فرق بسيار است ميان دوراني كه به دنبال راه حل مسأله «نحوه رها شدن از محدوديتهاي ديني مثل حجاب» هستيم يا «چگونگي توزيع عادلانه پول نفت در بين مردم و محرومين». به همين دليل است كه نبايد فراموش كنيم كه وقوف ما به اين فقدان تئوريك خود از ثمرات پربهاي دولت احمدي نژاد و طرح سؤالات اصيلي است كه به واسطه مشي دولتهاي قبلي سالها در پس اذهان گم شده بود.

 

دسته سوم)

دسته آخر كساني هستند كه ريشه مشكلات را در نقصها و ناكارآمديها و انحرافات مباني نظري و علم و فلسفه غرب مي دانند. عملكرد قائلين به اين نظر دوگونه است. عده اي چون شهريار زرشناس، محمد مددپور، سعيد زيباكلام، دكتر حيسن نصر و دكتر رضا داوري اردكاني تنها به نقادي غرب مي پردازند و سعي در آشكار كردن انحطاط غرب دارند. در اين ميان عده ديگري هم مثل شهيد آويني و رحيم پور ازغدي كوشيده اند كه علاوه بر نقد غرب به ترسيم بعضي مشخصه هاي يك جامعه اسلامي بپردازند. از جمله بعضي تلاشهاي آويني در سينما و سخنرانيهاي پيوسته رحيم پور در باب «زندگي اسلامي». فرهنگستان علوم قم را هم بايد به اين عده اضافه كرد. در اين ميان افراد ديگري هم همچون پارسانيا، كچوئيان، عماد افروغ، ميرشكاك و همينطور مؤسسه مصباح قم هستند كه پيرامون همين موضوعات فعاليت مي كنند و من دقيقاً اطلاع ندارم كه جزو كدام يك از اين دو طيف قرار مي گيرند.

 

هر كسي بايد بداند كه خود را در كدام دسته مي بيند. من خود دسته سوم را انتخاب مي كنم و دلايلم را در قسمت بعدي توضيح مي دهم، هرچند لزوم فعاليت افرادي را در با نگاه دو دسته ديگر رد نمي كنم. –يا شايد نمي توانم رد كنم!- فكر مي كنم از ورود بحث به فلسفه علم و مبحث علم ديني گريزي نيست و طبيعتاً چون نگاه شخصي خود را بيان خواهم كرد، قسمتهاي بعدي احتمالاً خيلي بيشتر مورد ترديد و نقد جدي شما خواهد بود. نوشتن نظرات شخصي در اينجا، هم به من كمك مي كند كه ايرادات منطقي افكارم موقع نوشتن آشكار شود، هم شما را مجبور خواهد كرد كه نسبت خود را با اين جهت گيريها و دسته بنديها معلوم كنيد و هم فضاي خوبي براي تضارب آراء و تبادل افكار بوجود مي آورد انشاالله. اينرا در پاسخ آنها گفتم كه وبلاگ نويسي آن هم به اين سبك را بي فايده و بيهوده مي دانند.

ادامه مطلب در قسمت چهارم...!

پی نوشت:

«آيا اين تلقي فراگير كه احمدي نژاد شايسته ترين گزينه براي رياست جمهوري آينده است با برخي از انتقادهاي جدي كه نسبت به دولت نهم و شخص ايشان وجود دارد، در تناقض نيست؟!...»

این آغاز نوشته ای است از حسین شریعتمداری با عنوان چرا احمدی نژاد؟ حتماْ بخوانید.

ياعلي

نوشته شده توسط محمد حسین بادامچی در ساعت 20:6 | لینک  | 

اشاره: از ثمرات مطلب پیشین این وبلاگ این بود که ذهن عده ای از دوستان را به حرکت واداشت تا موضع خود را در برابر اینگونه تحلیلها روشن کنند.

   جناب آقای حامد نجفی به عنوان مسئول واحد فرهنگی سال تحصیلی ۸۶-۸۷ بسیج دانشجویی دانشگاه شریف یکی از این افراد بود که نقدها و تحلیلهای متفاوتی را نسبت به فضای فرهنگی کشور و به خصوص قسمت «کار فرهنگی سولار» نوشته من به روی کاغذ آورده است.

   آنروزی که نسبت به اطراف خویش بی تفاوت شدیم و سر در گریبان خودبینی فرو بردیم روز مرگ واقعی ماست. صمیمانه از حامد نجفی تشکر می کنم.

***

در ابتدا باید اشاره کنم که بررسی مسائل فرهنگی و یافتن نقطه ی ضعف ما، در پیشبرد این مساله که دوست خوبم حسین بادامچی به بررسی ان پرداخت نیازمند جداسازی اجزای یک حرکت فرهنگی و شناخت متولی هر بخش است تا با یک نگاه هوشمندانه فهمیده شود که اشکال در کجاست.به اعتقاد من فرهنگ را از آغاز تا مرحله ی اجرایی شدن و نهادینه شدن آن به 3 بخش میتوان تقسیم کرد..

   1. داشتن فلسفه، مبانی و مواد خام

   2. بسط و ترکیب این مفاهیم اولیه و ایجاد یک نظام پیشرونده ی فرهنگی و تولید محصولاتی فرهنگی متناسب با شرایط زمان و هدف گیری مخاطبین

   3. ایجاد پایگاه های اطلاع رسانی ،نشر،توزیع و... که در قالب کارهای اجرایی قرار می گیرد.

   حال باید دید متولی هر بخش کیست و ضربه ی اصلی از کجا وارد شده است و آیا به واقع شروع بحث با انتقاد از دولت و ... درست است؟

   در بخش اول، به هیچ وجه کم و کاستی وجود ندارد.و مبانی و مواد خام ازطریق وحی و توسط پیغمبر اکرم(ص) و ائمه در قالب احادیث و روایات متعدد و بعد از این بزرگواران نیز در مذهب تشیع از طریق مراجع تقلید و علمای اخلاق فاضل به درستی و به کفایت و بیشتر از آن بیان شده است.پس متولیان این بخش کار را به اعلی درجه ی خود انجام داده اند.

2. و اما تمام حرف بنده در این بخش است. اصل عقب ماندگی در اینجاست.اما متولی کیست؟.به نظر من تبیین نظام فرهنگی و وارد شدن در شرایط زمان و ساخت ابزار فرهنگی متناسب به عهده ی طلاب حوزه ی علمیه در درجه ی اول و دانشجویان واساتید رشته های علوم انسانی از قبیل جامعه شناسی،روان شناسی،علوم فرهنگی و... و درمراتب بعدی هنرمندان ،نویسندگان و... است.اما به واقع نمی توان همه ی تقصیر را به گردن این افراد انداخت.نگاهی به تاریخ نشان می دهد که به جز انقلاب اسلامی ما تجربه ی داشتن یک حکومت اسلامی را که در واقع مقدمه ای برای ایجاد نظام فرهنگی و اقتصادی مبتنی بر اسلام است را پیدا نکرده بودیم. (والبته با پیروزی انقلاب و ترور بسیاری از شخصیت های فعال حوزه در این عرصه  همانند شهید مطهری، بهشتی و...و البته درگیری بخش دیگری از نخبگان دانشگاهی متدین در مدیریت کشور و البته تحمیل جنگ ،همه و همه از عواملی بود که به نظر بنده شرایط را برای پرورش این نسل و ایجاد یک نظام فرهنگی واقتصادی سخت کرد.

3. اما جایگاه سوم که در حوزه ی اجرای نظام های فرهنگی ،سیاسی،اقتصادی،... مبتنی بر اسلام است در بخش حکومتی آن به دولت سپرده شد ودر بخش مردمی نیروهای بسیج مساجد و دانشگاه ها رهبری این بخش را به عهده گرفتند.

   توجه داریم که همین بخش نیز از اهمیت فراوانی برخوردار است و صرفا به دلیل مجری بودن نباید کم اهمیت جلوه داده شود.چه انکه سیطره ی فرهنگی غرب به دلیل قوت همین بخش است.

قبل از اینکه به ادامه ی بحث بپردازم لازم می دانم نوشته ی دوست خوبم آقای بادامچی را نقد کنم. به نظر من پراکندگی در روند بیان مطالب و همچنین عدم نگاه به مبانی و شناخت جایگاه هر نهاد سبب شد ایشان نقدی غیر منصفانه و البته با وجه ی تخریب در بعضی از بخش های نوشته ی خود داشته باشند. ببینید به اعتقاد من هرکس باید جایگاه خودش را بشناسد.اساسا دولت، مجمع تشخیص و.. در جایگاه کلان و در جایگاه های خردتر بسیج مساجد و دانشگاه مسئول مرحله ی دوم نیستند.توجه کنید مثلا یک دانشجوی رشته ی مهندسی با احتساب اینکه قصد تغییر رشته به علوم انسانی را نداشته باشد جایگاهش کمک به جبهه ی فرهنگی و فضای رسانه ای و اساسا توزیع است.چرا که تولید نیاز به افراد بسیار با تجربه و پر مطالعه و نخبه دارد که کارشان این مسائل است.

   حال سوال اینجاست که این فضای آشفته از کجا شروع شد؟

   تحلیل من این است که پس از اینکه نیروهای حزب اللهی با هشدار مقام معظم رهبری متوجه تهاجم فرهنگی شدند واز طرفی زخم های ایجاد شده از سمت نظام سلطه ی غرب را بر پیکر خود مشاهده کردند.در پی التیام موضعی این زخم ها دچار عمل زدگی شدند.ما زمانی وارد تدافع در برابر تهاجم سنگین فرهنگی شدیم که هم بخشی از اندیشمندان و استادان دانشگاهی علوم انسانی ما خود دچار غرب زدگی شده بودند و هم ابزار های قوی نظام سلطه، که در مرحله ی اجرا حاكم بلا منازع عرصه نشر و گسترش تولیدات فرهنگی بودند، به عوام جامعه نزدیکتر شده بودند.

   در این حال ما بدون گذشتن از مرحله ی دوم که مستلزم گذشت زمان و تربیت افراد و ایجاد نظام های فرهنگی، سیاسی و اقتصادی مبتنی بر اسلام بود پا به عرصه ی عمل گذاشتیم. و به طبع نداشتن استراتژی مشخص و نظام واحد در بین بدنه ی مردمی بسیجی سبب شد که این نیروها بدون اطاق کنترل حرکت کنند و لذا این نیروی عظیم مردمی درست هدایت نشد.

   واما نیروی اجرایی دوم دولت بود و وجود پول فراوان در این بدنه، نداشتن یک نظام فرهنگی متناسب را برای ما پر هزینه تر کرد.

   اگر به ردیف بودجه ی اکثر سازمان های بزرگ و کوچک نگاهی گذرا بیندازیم خواهیم دید که بخش قابل توجهی از ان تحت عنوان بودجه ی فرهنگی سازمان نامگذاری شده است. نداشتن تعریف مشخص از نظام فرهنگی و ضعف نظارت که البته فقط  مختص بخش های فرهنگی نیست سبب شد تا این بودجه به کام مدیران سازمان ها خوش آید و آنها نیز رعایت انصاف را کرده و بودجه فرهنگی را به عنوان بودجه ی آزاد در اختیار خود به حساب آورند.

(اگر کمی بخواهید در این زمینه با جزییات دقیق تری نگاه کنید بهتر است به مصاحبه ی سید عباس نبوی با نشریه راه که در مورد سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی است نگاهی بیندازید تا از طرفی به جبهه فرهنگی هم کمک نموده باشید. دوستان لطفا نشریه را بخرید.قرض دادنی در کار نیست)

   حال اگر از نهاد ها و سازمان هایی که اصولا کارشان مسائل دیگری است ولی با مقوله فرهنگ از طریق خط بودجه ارتباط یافته اند بگذریم، اصلی ترین نهاد هایی که به نظر میرسد از طرف حکومت برای نشر و گسترش فرهنگ اسلامی تشکیل شده اند یکی صدا و سیما است و دیگری وزارت ارشاد و فرهنگ اسلامی، که البته همیشه سیبل انتقادات قرار گرفته اند.

   واقعا نداشتن یک نقشه ی جامع فرهنگی ضربات زیادی را بر ما وارد کرده، به طوری که چون دقیقاً وظیفه ی هرکس معلوم نیست زمینه ی انتقاد سازنده و پیش برنده هم کم می شود طوری که گاهی انتقادات ما انگار تنها شکایت از وضع حاظر است نه نقد آن دستگاه در پازل فرهنگی. پس بهتر است ابتدا یک پیش فرضی بکنیم و با آن پیش فرض انتقادات را مطرح نماییم.در حالت کلی هر دوی این نهاد ها اولاً مسئول شناخت دقیق محصولات فرهنگی مناسب و البته پراکنده ای است که تولید شده اند تا بتوانند نیاز جامعه را حداقل تا مدت کوتاهی پاسخ گو باشند.بخش دیگر کمک به تولید محصولات فرهنگی متناسب از طریق حمایت از تولید کنندگان این بخش و کنترل محصولات نامناسب که کم هم نیستند میباشد. وبخش بسیار مهمتر که البته همیشه مغفول مانده یا حداقل من چیزی ندیده ام، تلاش برای ایجاد اطاق ها ی تفکربرای تدوین نظام فرهنگی و خانه تکانی در فضای فرهنگی کشور است. مولفه های زیادی را می شود از این انقلاب فرهنگی برشمرد ولی ما در اینجا نمی خواهیم به این مساله بپردازیم.

   یک نکته هم بگویم وان اینکه به اعتقاد من فرهنگ عمومی مردم و نوسانات ان بیشتر متوجه صدا و سیما ست نه وزارت ارشاد.

   حال اگر با این وظایف به نقد بپردازیم اینکه مثلا وزارت ارشاد از طرق اجرایی مثل دادن کاغذ یارانه ای به کتاب ها و نشریات مذهبی کمک می نماید نه تنها زمینه انتقاد و تخریب نیست که از وظایف ارشاد است و همه ی ما میدانیم که خیلی از نشریات خوب و اثر گذار ما به همین دلایل بسته شدند انتقاد به ارشاد وارد است ولی از این جهت که در وظایف دیگر مخصوصا تلاش همه جانبه برای تدوین نظام فرهنگی کوتاهی کرده است نه از این جهت که وظیفه ی درست خود را انجام داده.

با این نگاه اگر به مجموعه های خرد مثل مجموعه های فرهنگی دانشگاه ها هم بنگریم انتقاد ما سازنده تر خواهد بود نه با وجه ی تخریب.

مشخص است که وظیفه ی یک مجموعه ی فرهنگی شناخت و توزیع مناسب تولیدات فرهنگی در دانشگاه و مطالبه از وضع مطلوب است.مخصوصا وقتی مخاطب شما یک دانشگاه فنی مثل شریف است.به اعتقاد بنده نگاه بزرگتر به این مجموعه ها تنها یک نگاه غیر واقع بینانه است.نمی توان از یک دانشجوی ترم 3 که رشته و مساله اصلی او این مسائل نیست توقع تولید محصول در مثلا ترم 6 را داشت.

   قصدم نقد واحد فرهنگی نبود و چون اقای بادامچی به این ها پرداخته بودند تنها اشاره ای کردم.

   فقط در نهایت باید گفت اینکه فردی در یک مسابقه ی دو نفر اول شود چیز خوبی است ولی یک بچه اگر در کودکی تنها راه رفتن را یاد بگیرد باید تشویقش کرد.

  البته یک نقدی هم به دولت فعلی که یک دولت اصول گرا ست به طور خاص وارد است و ان استفاده ی بدی بود (البته به نظر من) که از نسل جوان شد. آن هم با پتانسیل های بالای این نسل. در واقع به جای اینکه دانشجویان نخبه، با اخلاص و با انگیزه ی بسیجی به سمت ایجاد و تشکیل کانون ها ی تفکر که اساساً دولتی نبودن وجه ی اصلی ان است سوق داده شوند هر کدامشان را در وزارت خانه ای فرستادند و درگیر کارهای اجرایی و دست و پاگیر کردند تا اینکه  از مسیر اصلی باز ماندند.امید است در دولت بعدی اقای احمدی نژاد فکری اساسی در مورد جوانان و نحوه ی بکر گیری انان در پیشبرد سریعتر انقلاب بشود.

 یاعلی 

نوشته شده توسط محمد حسین بادامچی در ساعت 11:29 | لینک  |