و همچنين حفظه عمل بنده ي ديگر برند، آراسته به همه خيري، چون به آسمان پنجم رسد و همچون آفتاب نور مي دهد، فرشته اي كه مخصوص است به آنجا، گويد من صاحب حسدم. اين بنده حسد بردي بر آنكه خداي تعالي با كسي فضل كردي و خشم آوردي بر چيزي كه رضاي خداي تعالي بر آن بودي.
و ديگر عمل بنده ي ديگر مي برند با روشنايي تمام و نماز و روزه ي بسيار. چون به آسمان ششم رسند، فرشته اي كه بواب آنجاست گويد كه اين عمل را بر روي صاحبش باز زنيد كه او بر هيچ آفريده رحمت نكردي و به مصيبت مردم شماتت(=شاد شدن به غم ديگران) كردي و شاد شدي. حق تعالي مرا فرموده است كه نگذارم كه عمل او از من درگذرانند.
و همچنين عمل ديگري برند با نفقه ي بسيار و روزه و نماز و جهاد و ورع و زهد. آوازي باشد او را چون آواز رعد و روشني چون برق. چون به آسمان هفتم رسد، فرشته اي كه بر آن آسمان موكل و بواب است گويد من صاحب ذكرم. او بدين عمل ذكر و رفعت در مجالس علما و اكابر خواسته است و اين عمل نه به اخلاص بوده است. خداي مرا فرموده است كه نگذارم كه عمل او از من در گذرانند و هر عمل كه نه خالص خداي را بود ريا باشد و خداي عزوجل عمل مرائي(=براي نمايش) قبول نكند.
و ديگر حفظه عمل بنده مي برند با نماز و روزه و صدقه و حج و عمره و خلق حسن و ذكر خداي تعالي و فرشتگان هفت آسمان به تشييع با او مي روند تا همه ي حجابها قطع كنند و در حضرت عزت بايستند و همه ي فرشتگان گواهي مي دهند بر اين عمل كه صالح است و به اخلاص واقع شده است.
از حضرت عزت ندا رسد كه شما نگهبانان عمل بنده بوده ايد و من رقيب دل و نفس او بوده ام. بدين عمل مرا نخواسته است و اين عمل نه براي من به اخلاص بوده است و من داناترم بر آنچه او خواسته است. لعنت من بر او باد. آدميان را بفريفت و شما را. من علّام الغيوبم و مطلع علي ما في القلوب. بر من هيچ پوشيده نماند. علم من بدان چه بود و بدان چه نبود و خواهد بود يكسان است و علم من بر آنچه گذشته است و منقضي شده، همچون علم من است بر آنچه آينده است و در زمان مستقبل خواهد بود و علم به اولين و آخرين مراست. بنده چون تواند مرا فريفتن؟ آدميان را بفريبد و شما را چنانچه اين بنده فريفته است، امّا مرا نتوان فريفتن.
پس فرشتگان هفتگانه و سه هزار فرشته كه به تشييع رفته باشند گويند: خدايا لعنت تو لعنت ما همه بر او باد و همه ي اهل آسمان گويند: «عليه لعنتنا و لعنه اللّاعنين...»
برگرفته از كتاب «دريافتي از خطبه متقين نهج البلاغه» نوشته سيد مهدي شجاعي
حديث تكان دهنده اي بود. نه؟!
ياعلي
معاذ ميگويد: «پيش رسول بودم صلوات الله و سلامه عليه كه سوار شد و مرا رديف خود ساخت، پس پارهاي راه برفتيم. رسول نظر به آسمان كرد و فرمود: الحمدلله الذي يقضي في خلقه مايشاء
پس فرمود: يا معاذ
گفتم: لبيك يا سيد المرسلين
گفت: حديثي گويم تو را كه اگر آنرا نگه داري فايده دهد تو را و اگر ضايع كني حجت تو عندالله تعالي منقطع شود.
پس فرمود كه: يا معاذ! به درستي كه حق تعالي هفت فرشته آفريد پيش از آنكه آسمانها را آفريند، براي هر آسماني فرشتهاي و هر فرشته را بر آسماني دربان ساخت به قدر در آسمان و جلالت آن.
پس وقتي ملائكه كه حَفَظهي عملند، عمل بنده را به بالا برند و آن عمل را نوري و شعاعي باشد همچو شعاع آفتاب. پس چون به آسمان دنيا رسد و حفظه كه عمل بنده ميبرند، آن عمل را تزكيه كنند و بسيار شمرند و به احترام برند، بواب (دربان) آسماني گويد كه اين عمل را به روي صاحبش باز زنيد، من صاحب غيبتم. خداي تعالي فرموده است كه عمل كسي كه غيبت كند نگذارم كه از من بگذرانند و آنرا به پروردگار رسانند.
پس عمل بندهي ديگر، حفظه به آسمان برند. نوري از او تابد و حفظه آنرا بسيار ستايش كنند و تطهير و احترام نمايند تا به آسمان دوم رسند، آن ملك كه بواب آن آسمان باشد گويد باز ايستيد و اين عمل را به روي خداوندش بازكوبيد كه او بدين عمل، دنيا خواسته است. حق جل و علا مرا فرموده است كه نگذارم كه عمل او از من در گذرد. پس ملائكه لعنت كنند آن كس را كه به عمل آخرت نعمت دنيا خواسته است.
حفظهي ديگر عمل بندهاي را به آسمان برند و در آن عمل صدقه و صيام بسيار و خيرات و حسنات باشد و حفظه آنرا ستايش كرده و تزكيه نموده ميبرند. چون به آسمان سوم رسند بواب گويد كه اين عمل به روي خداوندش زنيد، من فرشتهي صاحب كبرم. نگذارم كه عمل كسي كه متكبر باشد از من بگذرانند و به غيري رسانند كه او در مجالس بر مردم تكبّر ميكند.
و باز حفظهي ديگر عمل بندهاي را بالا برند و از آن عمل نور درخشد همچون ستارهي آسمان. در آن عمل تسبيح و تهليل و روزه و نماز و حج و عمره بود. چون به آسمان چهارم رسد فرشتهاي كه آنجا موكل است گويد بازايستيد و اين عمل را به روي خداوندش باز زنيد كه عامل اين عمل مُعجَب(خودپسند) بود. خداوند تبارك و تعالي فرموده است كه نگذارم كه عمل صاحب عجب يعني كه در آن عمل عجب آورد از من در گذرانند و بالا برند.
و همچنين...
(ادامه دارد...)
ياعلي

صداي اذان در کوچههاي جماران پيچيد. ناگهان زنگ تلفن خانه امام به صدا در آمد. يکي از نزديکان گوشي را برداشت. استاندار خوزستان بود. از پشت تلفن گفت:«خرمشهر سقوط کرده و آبادان هم در خطر سقوط است. اين خبر را به آقا برسانيد و پاسخش را بگيريد و به من بگوييد». مرد ترسيد، با عجله به نزد امام رفت. امام که آماده خواندن نماز ظهر بود و زير لب اقامه ميگفت، با ديدن چهره نگران مرد گفت:«چه خبر شده؟» مرد آنچه را که شنيده بود تعريف کرد. امام با همان آرامش هميشگي گفت:«به ايشان بگوييد جنگ است آقا!». و سپس به آرامي دستهايش را بالا برد: « الله اکبر»...
اولين بار كه اين خاطره از امام را در جايي خواندم خيلي تحت تأثير قرار گرفتم. نمي دانم خميرمايه ي شخصيت آن مرد از چه بود. آهن و فولاد هم بالاخره روزي مي شكنند اما گويي روح خميني را هيچ چيز ياراي به زانو درآوردن نيست.
شخصيتش با همين نقل هاي دست و پا شكسته منِ خواننده را وادار مي كند كه احترام زايدالوصفي براي او قائل باشم. چه خميني رهبرم باشد چه ولي فقيهم چه يك مرد بزرگ و چه يك پيرمرد ساده خميني عظمتي را در روح خويش پنهان كرده است كه سالهاست آدميان و آسمانيان امكان وجود آدمي اينگونه را فراموش كرده بودند. انسانها ظرفيت هاي خويش را فراموش كرده بودند و مقام بلند جانشيني خدا را با بازي هاي تكراري روزانه ي خويش ملوث و آلوده مي كردند تا اينكه خميني آمد و شايد كمترين درس او همين بود كه اي انسان! بساز خويشتن خويش را تا بداني عظمت انسان بودن را. تا بفهماني به عالميان معني سجده بر اشرف مخلوقات را...
چگونه امكان دارد كسي اين چنين شخصيتش را پرورش دهد؟ خميني با خود چه كرده بود كه توانست چنين انقلابي عظيم رقم بزند؟ خميني تا همين 20 سال پيش زنده بود. افسانه ي 2000 سال پيش نيست. در جامعه اي مشابه جامعه فعلي ما بزرگ شده بود. چگونه روح الله خميني اين چنين اراده خويش را بر اراده ي عالم و عالميان پيروز مي كند؟
شخصيت همچون كوه امام بر 2 ركن استوار است: اراده و توكل. همان چيزي كه خود به جوانان توصيه مي كرد. امام سالها روي شخصيت خود كار كرده بود. معروف است كه شرط امام براي شاگردان خويش حضور در كلاس هاي اخلاق او بود. بسياري از تأليفات او در زمينه ي اخلاق است. نماز شب امام از دوران طلبگي ترك نمي شد. برنامه ريزي و نظم او تا آخرين روزهاي عمرش استمرار داشت. به راستي نفس خويش را تحت تسلط خود درآورده بود چرا كه مانع بزرگ اوج گرفتن روح نفس و دسيسه هاي آن است.
خودسازي... خودسازسي...خودسازي....
امام تا آخر عمر خود دست از خودسازي برنداشت. خودسازي همان گوهري است كه حتي در جمع هاي مذهبي ما نيز عمدتاً مورد غفلت قرار مي گيرد و هميشه باعث كند شدن حركتها و فعاليتهاست. بخشي از خودسازي در خلوت است و بخشي در حضرت. خلوت هم از آن گمشده هاي دنياي جديد ماست. خلوت...
نقاط عطف شخصيت انسان، لحظه هايي كه يك پله روح به مبدأ خويش نزديكتر مي شود همه در خلوت اتفاق مي افتند. در خلوت است كه انسان خود را باز مي يابد و مسير خويش را اصلاح مي كند. خلوت است كه با آدمي خودآگاهي را هديه مي دهد. خودآگاهي اي كه وقتي با جامعه آگاهي ناشي از فعاليت هاي اجتماعي در هم آميزد، خميره شخصيتهاي بزرگ را شكل مي دهد. در خلوت بركتهاست...بركتها... افسوس كه جان هاي ضعيف ما تاب روبرويي با خويشتن را ندارد و از خلوت مي گريزد. به خود مي نگرم كه چگونه لحظه هاي ارزشمند سكوت و خلوت را به راحتي از دست مي دهم و خود را در گرد و خاك اجتماعات و گزافه گويي هاي بي ارزش غرق مي كنم و هر روز زنگاري را كه بر آيينه ي قلبم است ضخيمتر مي كنم.
پي نوشت:
دانشجوهاي دانشگاه شريف اين توفيق رو دارن كه هرسال به واسطه ي اردوي بازديد از مناطق عملياتي جنوب كشور يا همون اردو جنوب تجديد ميثاقي با شهداي دفاع مقدس داشته باشن و عملكرد يك سالشون رو راست و حسيني با خط كش شهدا بسنجن.
الحمدلله خدا امسال به من توفيق داده و شهدا منو به عنوان يكي از نوكراشون تو اين اردو قبول كردن. اردو جنوب دانشگاه ها امسال حول و حوش 28 صفر(17 اسفند، رحلت پيغمبر) برگزار ميشه و به همين خاطر امسال پيك كارها زودتر از پارساله. به خاطر همين توي اين چند هفته سر ما حسابي شلوغه و فقط اگه بتونم مطلبي مي نويسم براي به روز كردن و ديگه فرصتي براي خوندن وبلاگهاي ديگه و مطالب دوستان ندارم. خواستم پيشاپيش از همه كسايي كه انتظار دارن عذرخواهي كنم.
ياعلي
در متني كه در مطلب 2 تا قبلي نوشته بودم، پاسخ تمام سؤالات «مي دوني چرا...؟» به يك پاسخ منتهي شده بود: «چون خدا را گم كرده ايم» در اين نوشته مي كوشم به سؤال ديگري پاسخ دهم: «چرا خدا را گم كرده ايم؟»
مخاطبين اين مقاله را بيشتر جوانان نسل سوم انقلاب (متولدين سالهاي پس از انقلاب) تشكيل مي دهند.
براي پاسخ به اين سؤال 5 دسته از دلايل را مورد تحليل قرار مي دهيم:
1. تحولات سياسي اجتماعي دنيا در سالهاي اخير
پس از فروپاشي شوروي در سال 1369 شمسي جهان دوقطبي به يك دهكده ي جهاني تك قطبي مبدل شد و ليبرال سرمايه داري امريكايي يكه تاز جهان مدرن گشت. در اين سالها تمدن غرب -كه نماد آن امريكاست- يورش همه جانبه ي خود به كل كشورهاي جهان را شدت بخشيد. با پيشرفت ابزار و وسايل ارتباط جمعي، ديگر نيازي به لشكركشي هاي نظامي نخواهد بود. آرمانهاي امريكايي از طريق محصولات فرهنگي و به صورت نامحسوس در ميان خانه هاي مردمان كشورهاي جهان مي خزيد و اينبار نه جسم بلكه روح و فكر جهانيان را به خود آلوده مي كرد. با پيشرفت ماهواره ها ديگر تقلاهاي مذبوحانه ي دولتها در هم شكست و امروز كافيست كه بر سر بام يك آپارتمان 5 طبقه در يكي از نقاط شمال شهر تهران برويم وديشهاي كوچك و بزرگي كه نقاط مختلف آسمان را نشانه گرفته اند به نظاره بنشينيم. استعمار كهن اينبار ديگر نيازي ندارد كه مستشاران يا سربازان خويش را از آن سوي كره خاكي به كشورهاي مختلف ببرد. اندكي پروپاگاندا با چاشني خودباختگي كافيست تا جهان غرب قبله گاه مردمان غافل شرق شود: از دانشجو و استاد گرفته تا دكتر و مهندس و از هنرپيشه هاي سينما گرفته تا فوتباليست ها و ورزشكاران رشته هاي مختلف... ترويج نگرش الحادي به جهان، نگاهي عاري از نظارت يك خداي بزرگ، جهاني بدون معاد و بازپرسي اعمال، جهاني بي هدف و پوچ و باطل كه لذت طلبي مهمترين محور آنست، جهان بدون خدا اساسي ترين رويكرد جهان بيني مادي گرايانه ي انسان محور غربيست.
2. نقش دولتهاي گذشته جمهوري اسلامي ايران و سياست هاي كلان آنها
پس از امضاي قطع نامه 598 الجزاير و اتمام جنگ و پايان دوره نخست وزيري ميرحسين موسوي، دولتي با شعار سازندگي بر سر كار آمد. سياست هاي اشتباه دولت سازندگي از سالهاي 68 تا 76 و پس از آن دولت اصلاحات از 68 تا 84 يكي از مهمترين دلايل كمرنگ شدن «خدا» در نسل ماست. بعد از آنكه ملت ايران با تحمل 8 سال جنگ تحميلي، ايمان خويش را به نمايش گذاشتند و پس از آنكه به يمن جنگ سالهاي پس از انقلاب سالهاي برقراري ارزشهاي الهي – از ايثار و شهادت گرفته تا قناعت- بود و آرمان پيش گامي جمهوري اسلامي در مبارزه با كفر و استكبار در جهان به عنوان آرماني كه خواص ايران آنرا پس از سالها حكومت طاغوت و استثمار و استحمار برگزيده بودند، دولت سازندگي به يكباره با شعارهايي نظير توسعه اقتصادي و رفاه و سازندگي وارد عمل شد. جامعه در كوران سازندگي قرار گرفت و به تدريج مبارزه با رفاه طلبي به تلاش براي رفاه تبديل شد. الگوهاي اقتصادي بانك تجارت جهاني در كشور انقلابي اجرا شد و دستگاههاي فرهنگي كشور بيشتر به شاد كردن مردم اهتمام كردند تا تقويت ارزشهاي الهي. پس از انتخابات دوم خرداد 76 گفتمان هاي التقاطي روشنفكرانِ مفتون فيلسوفان غربي ليبرال چون پاپر و ماكس وبر وارد صحنه عام جامعه شد و مفاهيمي نظير «اسلام عرفي» و «دين حداقلي» فضاي فكري تمام دينداران جامعه را به آشوب كشيد. پس از كپي برداري از الگوي اقتصاد غربي توسط مسئولين كارگزار اينبار نوبت به پياده كردن مدلهاي سياسي غربي در جامعه ايران بود. اين مباحث در حوزه ي سياست باقي نماند و به تدريج در مباحث اخلاقي و رفتاري هم وارد شد. مباحثي كه نتيجه اي جز نابود شدن عده زيادي از جوانان عزيز اين مملكت و البته تجربياتي تلخ بر جاي نگذاشت.
3. مدارس و دانشگاهها
اگرچه در مدارس و دانشگاههاي ما به ظاهر اتفاقي به نام انقلاب فرهنگي افتاده است، اما واقعيت اينست كه جهت گيري مراكز آموزشي كشور ما به سمت سكولار شدن دانشجويان و دانش آموزان است. تفكر اشتباهي كه از ابتداي انقلاب وجود داشت، اين بود كه با اضافه كردن چند واحد معارف اسلامي به سيستم آموزش عالي ايده تربيت ديني محقق خواهد شد. در سيستم آموزش و پرورش، دانش آموز ما به تدريج تفكيكي بين دين و علم را در درون خويش حس مي كند كه با بالا رفتن مدارج، اين مغلطه ي تحميلي(تفكيك مابين اين دو) به صورت محسوس يا نامحسوس، منجر به اين مي شود كه دانش آموز مجبور به انتخاب يكي از اين دو به عنوان مسير زندگي خويش شود. به عبارت ديگر تعليم علوم در مدارس و دانشگاههاي ما به قدري نامربوط و مستقل از زندگي عملي افراد ارائه مي شود كه هنوز ما در ايجاد ارتباط بين علوم ياد داده شده و كاربرد عملي آنها مشكل داريم چه برسد به ايجاد ارتباط بين رسالت علمي دانش آموزان و دانشجويان و حيات ديني و معنوي ايشان.
نتيجه اينكه امروز «دين» يكي از حاشيه اي ترين دغدغه هاي يك دانشجوي داشنگاه شريف است. موضوعي سيلقه اي و شخصي كه هيچ نمود بيروني ندارد. ديني دست و پابسته، منفعل، محدود، حداقلي، سليقه اي، التقاطي، افيون گون و مخدر
4. خانواده ها
خانواده هاي ايراني گرفتار مشكلات فرهنگي ريشه دار عديده اي هستند چه از نوع مذهبي و چه از نوع غير مذهبي. مشكلات فرهنگي دردآوري كه نه تنها اجازه ي حضور «دين» در تصميم گيري ها را مي گيرد بلكه در بسياري از موارد باعث می شود «منطق» هم در اين تصميمات جايگاهي نداشته باشند. مسائلي چون چشم و هم چشمي، ظاهربيني، ظاهرنمايي، حسادت، غيبت، قدرت ريسك پذيري بسيار پايين، مقهور جو غالب اجتماع بودن، غر زدن، تقصيرات را به گردن ديگران انداختن، چاپلوسي و تملق، از زير بار مسئوليت ها در رفتن، كوته بيني و كوچك آرماني، خود كم بيني، جزئي نگري و عدم كلي نگري و مجموعه نگري، خود را بر اجتماع ترجيح دادن، شادي و سرمستي بيخود، غم و اندوه هاي بي دليل، خود را همرنگ جماعت كردن و در عين حال تلوّن و چند رنگي و... خانواده هاي ايراني را رنج مي دهد. اينگونه مسائل در فرهنگ ايراني ريشه دوانده و در عين حال كه معلول ايمان ضعيف به خدا هستند وقتي در مقام تربيت به كودكان منتقل مي شود جاي آموزه هاي ارزشمند و ناب ديني را مي گيرد.
5. اصلي ترين و مهمترين دليل: خودمان
امام علي (ع) مي فرمايد: «منشأ درد و دواي درد، هر دو، در خود توست.»
اگر چه مجموعه دلايل خارجي فوق بر زندگي ما تأثيرگذارند، ليكن هيچيك دليل بر سلب مسئوليت از خود ما نمي گردد. بعد از بعثت خاتم الانبيا(ص) حجت بر تمام آدميان بعدي تمام شده است. بالاخره روز پاسخگويي فرا خواهد رسيد و آنروز هيچ بهانه اي پذيرفته نخواهد بود...
أزفت الازفـﺔ(57) ليس لها من دون الله كاشفـﺔ(58) أفمن هذا الحديث تعجبون(59) و تضحكون و لاتبكون(60) و أنتم سامدون(61)
(سوره ي نجم)
]وه چه[ نزديك گشت قيامت(57) جز خدا كسي آشكار كننده آن نيست(58) آيا از اين سخن عجب داريد؟(59) و مي خنديد و نمي گرييد؟(60) و شما در غفلتيد...(61)
ما در دوران جاهليت دوم زندگي مي كنيم!
شايد اين جمله در نظر اول خيلي گزاف به نظر برسد امّا حقير همچون شهيد سيدمرتضي آويني بر اين باورم كه امروز، 1400 سال پس از بعثت آخرين پيامبر، بشر در همان وضعيت جاهليت اول، فقط با كمي تفاوت ظاهري، قرار گرفته است.
در قرآن كريم ويژگي هاي زمانه ي جاهليت چنين معرفي شده اند:
- حكم الجاهليت(مائده آيه 50)
اين عبارت به معني پيروي از حكم و حكومت ناحق، رفتار خلاف قانون الهي و مبتني بر هوا و هوس و روي گرداني از دستورات الهي آمده است.
احكام و قوانيني كه امروز بر جهان حكومت مي كنند،قوانين حقوق بشر، قوانين اساسي حاكم بر كشورها، قوانين اقتصادي، سياسي و حقوقي حاكم بر روابط بين الملل و... با تقريب خوبي مي توان گفت هيچ يك از قوانين فعلي مسلط بر جهان از قوانين و دستورات الهي اخذ نشده اند. البته اين به اين معنا نيست كه لزوماً بايد منافاتي بين احكام الهي و احكام برساخته بشري وجود داشته باشد، بلكه مراد دقت در منشأ اين قوانين است. البته حضور هوا و هوس و غرايز حيواني را در انديشه هاي متأخر بشري نمي توان كتمان كرد. مواردي چون روانشناسي فرويد يا سياست ماكياول يا حكومت نيچه شاهدهايي بر اين مدعا هستند.
- ظن الجاهليت(آل عمران آيه 154)
به مفهوم بي توجهي به وعده و وعيدهاي خداوند و بدانديشي درباره افعال الهي است.
آنچه امروز در جامعه ما ديده مي شود تعويض مفاهيمي چون «گناه و صواب» با كلماتي چون «زشت و قشنگ» يا «ناپسند و پسنديده» است. با توجه به اينكه به تدريج با حذف اين مفاهيم از فرهنگ مردم، بار معنايي توجه به خداوند متعال كه در دل اين مفاهيم پنهان بود به تدريج از ذهن و روان آدميان زدوده مي شود و كم كم مواردي چون نسبيت اخلاق و خير و... بوجود مي آيد. در چنين فرهنگي مواردي مثل مرگ آگاهي، رستاخيز، معاد، آزمايش الهي، وعده پيروزي خدا به مومنان، ظهور موعود و ... به تدريج از جامعه ما كمرنگ و كمرنگتر شده اند.
- تبرّج الجاهليت(احزاب آيه 33)
بي پروايي زنان در جامعه و نماياندن زيور و آرايش هاي زنانه يكي ديگر از ويژگي هاي دوران جاهليت بوده و هست.
اين مورد نياز به واكاوي و تفحص خاصي ندارد. كل مردم جهان، امروز با اين موضوع كنار آمده اند كه « مي توان براي تبليغ حتي فقط يك ساعت مچي چند موجود بيچاره را كه نام انسان را بر پيشاني خود دارند، برهنه كرد و به نمايش گذاشت» آيا امروز اين موضوع در اروپا يا امريكا براي كسي تعجب برانگيز است؟؟؟ (ديگر وارد شواهد بارز آن در جامعه خودمان نمي شوم)
- حميّت الجاهليت(فتح آيه 26)
تأكيد بر خواسته هاي نا بجا، تعصب درباره آگاهي هاي ناچيز و جانبداري بي دليل از عقايد و انديشه ها، معني حميت و تعصب جاهليت است.
در دنياي امروز ما تعصب و ادعاي عقل كل بودن يكي از بيماري هاي رايج است. تفكر پوزيتيويستي حاكم بر دانشگاه هاي ما كه دانشگاه را به عنوان معابد مقدسي نمايش مي دهد كه مقصود همه ي آدميان است، منجر به تربيت اساتيد و دانشجوياني شده است كه تنها با داشتن يك مدرك كارشناسي يا كارشناسي ارشد، شأن خود را اجل از آن مي بينند كه بخواهند لحظه اي وقت خود را مثلاً پاي سخن يك عارف الهي تف كنند. امروز نسل ما با توهم مدرن و به روز بودن پندار خويش را بسيار پخته تر و كارآمدتر از افكار پدران و مادران خود مي داند. پيش فرض ها، تبليغات و پروپاگاندا، جوسازي و ... تنها زماني مي توتند بر انديشه آدمي قائق شود كه او گرفتار غرور و متعاقب آن تعصب و خود محق پنداري گردد.
به غير از اين موارد قرآني موارد ديگري مثل نژادپرستي و تفكر قبيله اي، تجمل گرايي و فرهنگ اسراف و تبذير، و همينطور فساد و فحشا و انحرافات جنسي از مشخصه هاي ديگر دوران جاهليت زمان پيغمبر اكرم(ص) بوده است. با كمي تأمل نمونه هاي توسعه يافته ي اين موارد را در جوامع مدرن صنعتي جهان امروز به خوبي پيدا مي كنيم. مواردي چون نزاع قبيله اي اوس و خزرج آن دوران در شهر يثرب، مدلهاي بسيار بسيار كوچك شده ي جنگهاي نژاد پرستانه ي امروز هستند. آيا جنگهاي اول و دوم جهاني را تروريستهايي كه از آنسوي دنيا آمده بودند بوجود آوردند؟ آيا نه اينست كه فاشيسم در اوج قدرت تمدن و ايدئولوژي غرب و در مهد تمدن آن ديار متولد شد؟ آيا اروپا و امريكاي امروز چيزي كم از قوم لوط و ثمود و عاد كه به عذاب الهي در هم كوبيده شدند، دارند؟
آيا وقت آن نشده كه آن باقي مانده انبيا و اوليا بر زمين به نور خويش جهل و تاريكي اين دوران جاهليت ثاني را با نور آسماني خويش بزدايد؟
«قل أرءيتم إن اصبح ماؤكم غوراً فمن يأتيكم بماءٍ معين»(ملك آيه 30)
بگو به من خبر دهيد، اگر آب ]آشاميدني[ شما ]به زمين[ فرو رود، چه كسي آب روان برايتان خواهد آورد...؟
ياعلي
می دونی چرا نمی دونی «تکلیف» چیه؟
می دونی چرا حس می کنی زندگیت پوچ و بی هدفه؟
می دونی چرا از میون این همه نویسنده با نوشته های صادق هدایت حال می کنی؟
می دونی چرا وقتی احمدی نژاد میگه اسرائیل باید از روی نقشه جهان حذف بشه انقد تعجب می کنی؟
می دونی چرا حاضری 250 هزار تومن برای یه پالتو بدی اما وقتی می خوای 3 هزار تومن برای یه کتاب بدی جونت در می آد؟
می دونی چرا بعد از اینکه پشت موبایل یک ساعت و نیم تو تاکسی با آزیتا در مورد خط چشم جدید میترا صحبت کردی، هیچ احساس خسران و وقت تلف کردنی نمی کنی؟
می دونی چرا شب امتحان 2 ساعت با رفیقت در مورد گل رونالدینیو به رئال مادرید بحث می کنی اما اونموقع که افتادی حس «بچه باحال بودن» بهت دست میده؟
می دونی چرا حاضری برای خریدن یه دست استکان ویترینی 7 ساعت بالا تا پایین بازار رو زیر و رو کنی اما «همسرت» رو تو یه «نگاه» انتخاب می کنی؟
می دونی چرا فکر می کنی اگه بازیای لیگ انگلیس رو دنبال نکنی می میری؟
می دونی چرا فقط بلدی کامنت بذاری « آفرین! خیلی خوب بود]گل[ » در حالیکه 1 دیقه هم به حرفاش فکر نکردی؟
می دونی چرا بلاگت رو که آپ می کنی، فقط یه مشتی احساسات موهومت رو به خواننده منتقل می کنی و تازه، اونم حال میکنه؟!
می دونی چرا 5 ساعت به چیزی که باید برا سفر شمال همراه خودت ببری فکر میکنی اما زورت میاد 5 دیقه به چیزی که می خوای همراه خودت تو «سفر آخرت» ببری فکر کنی؟
می دونی چرا 15 سال بسیجی فعالی اما هنوزم مث 15 سال پیش وقتی موقع نماز دولاراست میشی داری به باقالیا فکر می کنی؟
می دونی چرا به کسایی که راهپیمایی روز قدس رو میرن میگی امّل؟
می دونی چرا فکر می کنی اون 4 تا موی تحفه ات بیرون باشه شخصیتت خیلی محترمتره و روشنفکرتر به نظر میرسی؟
می دونی چرا از مجلس امام حسین فقط «تباکی» رو یاد گرفتی و «شور گرفتن» رو؟
می دونی چرا الآن 30 سال ار انقلاب گذشته اونوقت ما دَرکمون از دین، از بابا بزرگامون که تو دوره کشف حجابِ رضاخانی بزرگ شدن کمتره؟
می دونی چرا فکر می کنی چون تو «درس خونده» ای و مامان بزرگت بی سواد، تو از اون بیشتر می فهمی؟
می دونی چرا اسمتو گذاشتی مسلمون، اونوقت روزی 10 بار دل مردم رو از مامان بابات گرفته تا راننده تاکسی ای که می برتت تا میدون آزادی، می شکونی؟
می دونی چرا فکر می کنی هرکی ریش بذاره به خدا نزدیکتره؟
می دونی چرا وقتی «ریشو» می بینی با خودت میگی اینم یه امّلیه مثلِ بقیشون؟
می دونی چرا از شعر فقط ردیف و قافیه و وزن و تشبیه و استعاره می فهمی نه معنی و مفهوم و محتوا؟
می دونی چرا دکترای مکانیک داری اما نمی دونی واسه چی تا اینجا درس خوندی و بالا اومدی؟
می دونی چرا اسمت مسئول نظامه یا مرجع تقلید یا... اما وقتی میگن اسرائیلی ها غزه رو محاصره کردن و آب و برق و سوخت مردم رو قطع کردن کَکِتم نمی گزه؟
می دونی چرا مغازه طلافروشی که می بینی پشت ویترینش میخکوب میشی اما یه گدا رو که بغل خیابون می بینی روت رو برمی گردونی؟
می دونی چرا وقتی شب عاشورا دم مسجد وایسادی و داری چایی میدی و یه صدای بوق ممتد ماشینی رو می شنوی یه فحش کاف دار نثار طرف می کنی؟
می دونی چرا 50 ساله داری منبر می ری اما پسرت شبا پارتی نره دپ می زنه؟
می دونی چرا استوانه نظامی و امام انگشت شستت رو گرفته و انقلاب رو بزرگ کردی و... اما بچه هات پول بیت المال پول توجیبی شونه؟
می دونی چرا سردار سپاهی اما یهو بچه ات سر از تلویزیون امریکا در میاره؟
می دونی چرا طلحه و زبیری با اونهمه سوابق مجاهده در رکاب پیغمبر و جای مهر رو پیشونی و ... اما کارت به جایی می رسه که جلو امام علی(ع) لشکر کشی می کنی؟
می دونی چرا تو هم همون راهی رو می ری که بقیه هم رفتن؟
می دونی چرا هی فکر می کنی که یه چیزی رو گم کردی؟
می دونی چرا کار دنیا به جایی رسیده که منِ بدبختِ گناهکارِ روسیاهِ عالمِ بی عمل باید این حرفارو بزنم؟
می دونی چرا...؟
می دونی چرا...؟
می دونی چرا...؟
چون خدا رو گم کردیم... دنبالشم نمی گردیم
همین!
یاعلی
