تبليغاتX
سوتک!
خانه هایتان را در دامنه کوه آتشفشان بنا کنید/ شهید آوینی به نقل از نیچه

  

21 سال گذشت.14 سال از این 21 سال، یعنی دو سوم آنرا در پشت میز رو به تخته سیاه سپری کرده­ام. روزهای متمادی گذشت... دو سوم عمر خویش را در اختیار این سیستم آموزشیِ معیوب و تقلیدی گذاشتم اما بعید می­دانم حتّی یک دهم شخصیت امروز من حاصل آن ایّام باشد. انسانیّت، معنویّت، عقیده، آرمان، اخلاق و تفکّر؛ همه­ی آنچه که یک شخصیت را می­سازند، در دوران تحصیل ما، در سیستم آموزشی ما کاملاً مغفول بود. برای رضای خدا هم که شده روزی نشد که من در این 14 سال ببینم، استادی، معلّمی، مسئولی، بیاید، بنشیند، بدون قیدوبندهای پوچ رسمی، بگوید کاغذ و قلم­هایتان را جمع کنید که امروز می­خواهم در مورد خودتان صحبت کنیم. در مورد ایمانتان، باورهایتان، شخصیتتان، دینتان، آرمانتان، اهدافتان...

   چندی پیش به تجربیات این دو سال حضورم در دانشگاه می­اندیشیدم، به فراز و فرودها و دردها و رنجهایی که از بی­هویّتی نحس انسان معاصر سرچشمه می­گیرد. به پادرهوایی و گیجیِ دانشجوی بی­هدفی که نمی­داند چرا اکنون اینجا، در رشته­ی مکانیک دانشگاه صنعتی شریف، قرار دارد می­اندیشیدم. دانشگاه صنعتی... چه کلمه­ی زشت و بی­مقداری. دانشگاه صنعتی، تکنولوژی، توسعه­ی اقتصادی. چرخه­ی نحس و مشمئزکننده­ی کار برای تولید، تولید برای مصرف، مصرف برای کار، کار برای تولید، تولید برای مصرف، مصرف برای کار،  کار برای...

   چه احمقانه است زندگی حیوانی ما... کالا، مصرف، غریزه، شهوت اینها از سر و کول ما بالا می­روند. مردم جهان از جرج بوش تا بقال سر کوچه­ی ما از توسعه­ی اقتصادی سخن می­گویند... آری راست می­گفت آن امام همام که النّاس عبید الدّنیا مردم بنده­ی دنیا هستند. پول، دنیا، غریزه، شکم، زیرشکم، اینها همه­ی  آن چیزی است که همه صبح وشب به دنبال آن می­دویم. و چه ابلهانه­تر که سازوکارهایی عظیم و باشکوه برای این رفتارهای حیوانی خویش بوجود آورده­ایم، قانون وضع کرده­ایم، فلسفه بوجود آورده­ایم، پارادایم و هژمونی، تبلیغات، رسانه و... همه آلات دست هوا و هوس کثیف انسان قرن21 گشته­اند.

   به فکر افتادم که تا جایی که می­توانم افکار و احوالاتم را به رشته­ی تحریر درآورم، تا هم بر جای بمانند و هم سر تحوّلات درونی­ام برای خودم روشن­تر و واضح­تر شود و شاید هم آنچه در ذهن حقیرم رشد و نمو یافته و آنچه بر من گذشته، روزگاری چراغ راه و روشنی­بخش اندیشه­ی دانشجویی دیگر باشد. با این همه سخت از حدیث نفس بیزارم و آنچه به نگاشتنش اهتمام خواهم کرد، افکار و جریان­ها خواهد بود و نه اشخاص و انفس.

   دو سال پیش وارد دانشگاه شدم. در جهل مرکّب. و از آنروز به حول و قوّه­ی الهی هر روز آگاهتر می­شوم، آگاهتر به جهل خویش... امروز عاقلتر از آن روزهایم، فقط از این جهت که به گوشه­ای از عظمت حقارتم پی برده­ام. و چه بسا که چند سال بعد به امروزم بنگرم و باز بگویم چه حقیر و جاهلم...

دبیرستان علامه حلی حجابی بر روح ما کشید و مارا راهی این دانشگاه کرد. «عُجب» بلای بزرگی بود که به عنوان سوغات تحصیل در مدارس سمپاد همیشه همراه ما بود. کنار زدن آن با وجود ظواهر پست دنیای کنکور مثل رتبه­ی زیر 100 و حضور در برترین دانشگاه ایران کار آسانی نبود. قبل از این وقتی که خودم اوّل دبیرستان از مدرسه­ راهنمایی تیزهوشان، شهیدمدنی تبریز، وارد دبیرستان علّامه حلّی تهران شده بودم، طعم تلخ عجب همکلاسیهای پایتخت­نشین را چشیده بودم. پس خیلی زود نفس خود را به کنار زدن این عجب واداشتم و بحث در مورد بازخوردِ رفتارهای تابلو و بعضاً زننده­ی بروبچز را بین خودمان راه انداختم. هرچند جوّ شریف خود عامل بزرگی در ضخیم شدن حجاب­های نفسانیست!

نوشته شده توسط محمد حسین بادامچی در ساعت 22:17 | لینک  | 

با این همه ، امام در پاسخ به محبت علما ، به دیدار علمای نجف رفت و در 27/7/1344 در دیدار با آیت‌الله حكیم كوشید او را از اوضاع ایران مطلع سازد. از این رو، در این دیدار، آن‌گاه كه از كسالت وی سخن به میان آمد، امام خمینی فرصت را غنیمت شمرد و گفت:
»
خوب است برای تغییر آب و هوا به ایران بروید و اوضاع آنجا را از نزدیك ببینید و مشاهده كنید كه بر این ملت مسلمان چه می‌گذرد. در زمان مرحوم بروجردی عدم اقدام ایشان را علیه دولت جابره حمل بر صحت می‌كردم و می‌گفتم: مطالب را به ایشان نمی‌رسانند. نسبت به جناب عالی هم این طور معتقدم كه فجایع حكومت ایران را به سمع شما نمی‌رسانند و الا شما هم ساكت نمی‌ماندید. در تهران به عنوان بیست و پنج سال سلطنت پهلوی جشن گرفتند و به زور چهارصد هزار دلار از این مردم فقیر برای مصارف جشن گرفتند، 800 دختر و 800 پسر به عنوان دعا در محلی به جان هم انداختند به عنوان دعا چه كرده‌اند از گفتنش خجلم«
آقای حكیم: شما كه این جا هستید به من لطفی ندارد ایران بروم، وانگهی چه می‌شود كرد چه اثر دارد؟
امام: قطعا اثر دارد ما با همین قیام تصمیمات خطرناك دولت را متوقف كردیم، چطور اثر ندارد اگر علما اتحاد داشته باشند قطعا موثر است.

آقای حكیم: اگر احتمال عقلایی نیز داشته باشد و از طریق عقلایی اقدام شود خوب است.

امام: قطعا تأثیر دارد چنانچه اثر هم دیدیم و منظور ما از اقدام، اقدام عاقلانه است و اقدام غیر عاقلانه اصلا مورد بحث نیست.مقصود اقدام علما و عقلای ملت است.

آقای حكیم: اقدام حاد كنیم مردم از ما تبعیت نمی‌كنند، مردم دروغ می‌گویند، آنها پی شهوتند. برای دین سینه چاك نمی‌كنند.

امام: چطور مردم دروغ می‌گویند، این مردم جان دادند، زجر دیدند، حبس كشیدند، تبعید شدند، اموال‌شان به غارت رفت. چطور مردم بقال و عطار سرمحل كه سینه جلو گلوله دارند دروغ می‌گویند.

آقای حكیم: تبعیت نمی‌كنند مرید شهوات در اغراض مادیه هستند.

امام: عرض كردم كه مردم در پانزده خرداد جوانمردی و صداقت خود را نشان دادند.

آقای حكیم: اگر قیام كنیم و خونی از بینی كسی بریزد، سر و صدایی بشود مردم به ما ناسزا می‌گویند و سر و صدا راه می‌اندازند.

امام: ما كه قیام كردیم از احدی به جز مزید احترام و سلام و دست‌بوسی ندیدیم و هر كه كوتاهی كرد حرف سرد شنید و مورد بی‌ارادتی مردم واقع شد. در تبعید تركیه، به یكی از دهات تركیه اسمش یادم نیست رفتم اهالی آن ده گفتند: وقتی آتاتورك مشغول عملیات ضد دینی خود شد علمای تركیه جمع شدند و به اتفاق مشغول فعالیت علیه تمصیمات آتاتورك شدند، آتاتورك ده را محاصره و چهل نفر از علمای تركیه به قتل رسانید. من شرمنده شدم. پیش خود فكر كردم كه آن‌ها سنی می‌باشند، وقتی خطر را به دین اسلام نزدیك می‌بینند، چهل نفر كشته می‌دهند، ولی علمای شیعه در این خطر عظیمی كه [به] دیانت‌مان وارد آمده خون از دماغ‌مان نیامد (نه ا زدماغ من و نه شما و نه دیگری). واقعا جای خجالت است.

آقای حكیم: چه باید كرد بایستی احتمال اثر بدهیم، كشته دادن چه اثر دارد.

امام: عملیات ضد دینی دو جور است: یكی مثل رضاخان بی‌دینی می‌كرد و می‌گفت: من می‌‌كنم و نسبت به شرع نمی‌داد، البته موضوع اقدام علیه او از باب نهی از منكر بود ولی شاه فعلی هر عملی ضد قرآن و مذهب می‌كند و می‌گوید: از دین است. نظر قرآن چنین است، من از قرآن كریم می‌گویم، این بدعت عظیم كه بر اساس دیانت لطمه وارد می‌كند قابل تحمل نیست، باید جان‌بازی كرد، بگذارید تاریخ ثبت كند كه وقتی دنی مورد حمله واقع شد عده‌ای از علمای شیعه قیام كردند و دسته‌هایی از آن‌ها كشته شدند.

آقای حكیم: تاریخ چه فایده‌ای دارد باید اثر داشته باشد.

امام : چطور فایده ندارد؟ مگر قیام حسین بن علی (ع) به تاریخ خدمت مؤثری نكرد؟ و چه بهره بزرگی از قیام آن حضرت می‌گیریم؟

آقای حكیم: راجع به امام حسن (ع) چه می‌فرمایید؟ ایشان كه قیام نكردند.

امام: اگر امام حسن (ع) هم به اندازه‌ی شما مرید داشت قیام می‌كرد. در اول امر قیام كرد دید مریدها فروخته شده‌اند، لذا فتح نكرد، اما شما در تمام ممالك اسلامی مقلد و مرید دارید.

آقای حكیم: من كه نمی‌بینم كسی را داشته باشم كه اگر اقدامی كردیم تبعیت نماید.

امام: شما اقدام كنید و قیام نمایید، من اولین كسی خواهم بود كه از شما تبعیت خواهم
كرد.

آقای حكیم: لبخند و سكوت .....

بخشهایی از كتاب: تاریخ شفاهی انقلاب اسلامی جلد2 (امام خمینی در تبعید)
این کتاب توسط مرکز اسناد انقلاب اسلامی در اسفند ماه 1384 منتشر شده است. نویسنده این کتاب آقای عبدالوهاب فراتی با استفاده از خاطرات شاگردان امام خمینی(ره) در نجف مجموعه بسیار خواندنی از وضعیت سیاسی_ اجتماعی امام در نجف ارائه داده است. خواندن این کتاب به تمام مشتاقان سیره سیاسی- الهی امام خمینی توصیه می شود. در این کتاب تمایز مشی کفرستیز امام با تلقی های مختلفی که از اسلام شایع بوده و هست بیان شده است.

«برگرفته از سایت مطالبه»

نوشته شده توسط محمد حسین بادامچی در ساعت 23:5 | لینک  | 

نمیدانم پس از مرگم چه خواهد شد‌

نمیخواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت

ولی بسیار مشتاقم که از خاک گلویم سوتکی سازد گلویم سوتکی باشد به دست کودکی گستاخ و بازیگوش و او یکریز و پی در پی گرم نفس را بر گلویم سخت بفشارد

و خواب زندگان خفته را آشفته تر سازد

بدین سان بشکند در من سکوت مرگبارم را

«دکتر علی شریعتی»

نوشته شده توسط محمد حسین بادامچی در ساعت 22:59 | لینک  |